جمعه 17 آبان 1398

گفتگوی صمیمانه با همرزم شهید باکری که سالها در جبهه ها حضور داشت

تاریخ خبر: سه شنبه, 23, 1398
گفتگو با همرزم شهید
رزمنده دیروز،جهادگر امروز
گفتگوی صمیمانه با همرزم شهید باکری که سالها در جبهه ها حضور داشت
مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس گفتگوی صمیمانه ای را با حاج حیدر دیده بان رزمنده و جانباز دوران دفاع مقدس ترتیب دادیم که در ادامه می آید.

به کزارش بسیج عشایری از اردبیل،

در ایام هفته دفاع مقدس به سراغ رزمندگانی می رویم که عاشقانه به ندای « هل من ناصر ینصرنی » رهبرشان لبیک گفتند.

در این میان قرار مصاحبه را با رزمنده ای گذاشتیم که سادگی درکلام، لبان همیشه خندان، مهرباني در چهره و بی ریایی در رفتارش موج میزند.

رزمنده ای که جانباز است و روزانه خاطرات جنگ ودفاع مقدس را ورق می زند.

این رزمنده گرانقدر در ابتدای گفتگو ضمن تبریک هفته دفاع مقدس، به درخواست خبرنگار ارس تبار مختصری از خود بیان کرد: اینجانب حاج حبدر دیده بان فرزند حاج حسین متولد ۱۳۴۲ اهل محله قره قباق شهرستان اصلاندوز هستم.

 

چه سالی به جبهه رفتید و مجروح شدید؟ سال های متوالی به جبهه ها اعزام شدم،ولی بار اول در سال ۶۲ در عملیات خیبر و بار دوم در کربلای ۵ در سال ۶۶ در منطقه عمومی شلمچه مجروح شدم. در چه مناطقی عملیاتی از جبهه حضور داشتید؟ در اکثر عملیات های بزرگ و غرورآفرین حضور یافته و در بیشتر مناطق آشنایی نسبی دارم. با کدام یک از فرماندهان ایرانی همرزم بودید؟شهیدان مهدی و حمید باکری،مرتضی یاغچیان،شهید اصغر قصاب،ورمزیار،شهید علی تجلایی،سردار علی اکبر پورجمشیدیان،سردار جمشید نظمی،سردار مصطفی موسوی،سردار سید مهدی حسینی،حسین رمه دوست،مصطفی پایان و هزاران رزمنده دیگر.       برخورد خانواده در اعزام شما به جبهه چگونه بود؟معمولا با توجه به اینکه بنده پاسدار بودم،در اعزام اکثر همسایه ها شب جمع و با بدرقه و دعا و نیایش سوار ماشین می شدیم و می رفتیم. آیا با همرزمانتان هنوز ارتباط دارید؟با تمامی آنها که در حال حیات هستند،پاسدار رسمی و بسیج و غیر ارتباط تنگاتنگ دارند. چند تا از همرزمان شهیدتان در منطقه را نام ببرید؟شهیدان گرانقدر میرلطیف موسوی،سیف الدین برومند،حسینعلی علایی،عوض زارعی،مقصود فرهادی ،ولی الله جوان،رسول صوری،سعید کعبه و شهید محمد پرورش خاطره ای از جنگ برای ما بگویید؟در یکی از عملیات ها همرزم بنده به نام "قسم" حدوداً در بیست متری خودروی خود را توقف و پیاده شد، وقتی به طرف مقر حرکت کرد،گلوله توپ فرانسه‌ای در پنج متری آن اصابت نمود و سرش را از تن جدا کرد .با توجه به اینکه منطقه ناهموار بود، سر شهید به طرف دره سرازیر شد،ولی بدن بی سر آن حدوداً فکر کنم ۱۵ متری در حرکت بود که خون از گلویش مثل آب فواره می کرد که قابل ذکر و توصیف نیست. چگونه مجروح و به درجه رفیع جانبازی نایل شدید؟در تاریخ سوم فروردین سال ۶۶ در منطقه عمومی خسرو آباد آبادان در گروه توپخانه ۴۰ رسالت بودم که در حال صرف صبحانه بودیم.تلفن قورباغه‌ای به صدا درآمد،گوشی را برداشتم از مخابرات آتشبار بود گفت: آقای دیده بان به بی سیم جواب بده.رفتم سنگر و شاسی دسته بی سیم را فشار دادم گفتم به گوشم مرتضی، گفت: علی جان یک دستگاه ارابه را به اسب ببند و به همراه یک کیسه نخود راهی کارخانه نمک در ۴۰ کیلومتری شهر فاو عراق کنید.معمولاً در آتشبار چهار قبضه توپ می باشد ولی در آتشبار بنده ۵ قبضه  توپ بود یکی از توپ ها را با یک دستگاه بنز کامیون ۱۱۱ و بنده با تویوتا به منطقه عزیمت نموده و توپ را حاضر به جنگ نمودیم و پس از اخذ زاویه و سمت تیر و گرا از تطبیخ (اتاق فرمان) طبق هماهنگی با دیدبان در خط مقدم،اقدام به شلیک گلوله توپ نمودیم. غافل از اینکه گروه گشت عراقی در همان منطقه کمین کرده بود که در حین اجرای آتش تهیه به طرف اهداف قید شده،از پشت نخل ها نیروهای عراقی اقدام به تیراندازی به طرف ما نمودند و جهت اقدام مقابله به مثل بطرف چرخ توپ جهت سنگرگیری حرکت می کردم که متوجه شدم بدنم سنگینی می کند،لذا وقتی به زمین نگاه کردم متوجه شدم روده هایم در زمین پخش شده با چفیه جمع کرده و به نیروها اشاره کردم چیزی نشده است. تا آن لحظه در ذهن بنده مانده.ولی وقتی به هوش آمدم دیدم در زیر سقف ساختمان دراز‌کشیدم سوال نمودم اینجا کجاست؟ گفتند:بیمارستان علی شریعتی اصفهان و حدوداً سه ماه در این بستری هستی غریبه.

چه درسهایی از جبهه گرفتید؟درس رشادت،شجاعت،شهامت،حقیقت حق و توانایی در مقابل سختی ها ،درس اخوت ،برادری، مهربانی، صبور ،بردباری و موقع استراحت یاد گرفتیم که سنگ های سوزان خوزستان بالش سبکی است موقع خواب و هم آغوش با خاک مقدس خوزستان. از احساس خود در هفته دفاع مقدس بگویید:در زبان با بیان توصیف هفته دفاع مقدس آسان است،اما شنیدن کی بود مانند دیدن،توضیح دادن رشادت ها خیلی سخت است.

هم اکنون به چه کاری مشغول هستید؟ در کارهای کشاورزی و همکاری با بسیج سازندگی سپاه ناحیه عشایری اصلاندوز یک دعا برای جوانان: تمامی جوانان را توفیق بده تا در صراط مستقیم حرکت نموده و مطیع نفس دنیوی نشوند و از افراد ناباب بر حذر باشند. انشاالله

انتهای پیام/

افزودن دیدگاه جدید