سه شنبه 28 اردیبهشت 1400

خاطراتی از جانباز بسیجی سرافراز حاج خدامراد انصاری از دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس

تاریخ خبر: سه شنبه, 10, 1400
خدامراد انصاری
ناحیه مقاومت بسیج عشایری استان چهارمحال و بختیاری:
خاطراتی از جانباز بسیجی سرافراز حاج خدامراد انصاری از دوران جنگ تحمیلی و دفاع مقدس
جانباز هشت سال دفاع مقدس به بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس و بیعت تاریخی عشایر غیور استان با امام خمینی ره در بیست بهمن ۵۷ پرداخت.

حاج خدامراد انصاری به بیان خاطرات خود در سال ۶۴ اشاره کرد و گفت" اعزام که شدیم و زمانی که به جبهه رسیدیم به سنگر تقسیم کننده رفتیم و اسامی ها را نوشتند....
تقسیم کننده، من را به سنگر شهید کرمی که نیرو نداشت فرستاد و از آنجا مرا به خط مقدم فرستادند و به عنوان دیدبان و دور از محل استقرار نیروهای خودی، در یک سنگر که تیربار و نارنجک و ژسه داشت قرار گرفتم، پاسی از شب نگذشته بود که یک گلوله خمپاره در طرف مقابل و نزدیک عراقیها خورد که باعث ایجاد سر و صدای عراقیها شد...
من هر چه تلاش کردم که با بی سیم خبر دهم که گلوله های زیادتری به همان سمت شلیک کنند ولی موفق نشدم و ارتباط برقرار نشد....
سپس پایه تیربار را به سمت پایین تر و به محلی که سروصداهای عراقی بلند شد گرفتم و هر چه که تیر داشتم به همان طرف شلیک کردم و همچنین تمامی نارنجکها را هم به همان سمت عراقیها پرتاب کردم و دیگر بعد از مدتی صدایی از آن عراقیها دیگر به گوش نمیرسید....
حدود یک ساعت بعد سه نفر از بچه های خودی آمدند و نفر جایگزین را با من جابجا کردند و من خیلی حرف زدم که چرا دور به سراغ من آمدید، شما باید هر ده دقیقه به ده دقیقه به دیده بان سر بزنید، اگر برای دیده بان اتفاقی بیفته یا می‌افتاد کلی بچه ها در خطر می‌افتادند و خلاصه بعد از این صحبتها برای استراحت به محل سنگر خودی‌ها رفتم...

صبح آن روز که از خواب بلند شدم، از طرف دفتر فرماندهی مستقر، یک نفر آمد و ما را احضار کرد و گفت فرمانده احضارم نمود....پس از اینکه به دفتر فرماندهی رفتم و احترام گذاشتم، فرمانده گفت کار دیشب شما باعث شد که حمله عراقیها از آن طرف دپو با شکست مواجه بشه و پاتک آنها شکل نگیرد و تقدیر و تشکر کرد...بعد از آن به شلمچه رفتم و بعد هم در عملیات فاو شرکت کردم و در آنجا نیز جانباز شدم.