پنجشنبه 27 خرداد 1400

شهید سید جواد موسوی

شهید سید جواد موسوی
نام
سیدجواد
نام خانوادگی
موسوی
نهاد اعزام
سپاه
وضعیت تاهل
متأهل
تاریخ تولد
1337/01/02
تاریخ شهادت
1363/11/20
شغل شهید
کارگر
زندگی نامه

وصیت نامه

 

*توصیه نامه شهید سید جواد موسوی*

 

به شما عزیزان توصیه می کنم که مطیع امر رهبر باشید و از روحانیون متعهد پیروی کنید. در دفاع از میهن از هیچ چیز دریغ نکنید. نماز اول وقت را فراموش نکرده ودر انجام فرائض دینی کوشا باشید. از خواهرانم می خواهم که در حفظ حجاب خود نهایت کوشش را داشته باشند که حجاب آنان کوبنده تر از خون شهیدان است.

 

زندگی نامه

 

شهید «سيدجواد موسوي»  

نام پدر: علي ­اكبر

من «سيدجواد موسوي» در  سال 1337 در خانه «علی‌اکبر و طلیعه» از «خليل­ كلا»ي بابل به دنيا آمدم.

خانواده­ ام مؤمن و باتقوا بودند. پدرم كارگری ساده بود.

من در هفت سالگی به دبستان زادگاهم رفتم. سپس با طی مقطع راهنمایی، به دلیل شرایط نامساعد اقتصادی، پدرم ترک تحصیل کردم و و در يك خياطي در تهران مشغول به كار شدم. بعد، كم­كم توانستم براي خودم مغازه و شاگرد بگيرم.

پدرم از كودكي نسبت به  عقايد مذهبي و تربیت ديني ما اهمیت زیادی قائل بود و مي­خواست ما را فردی دیندار بار بياورد. از این‌رو، از همان ایام، نماز خواندن را به من ياد داد. علاوه بر آن، هميشه بعد از نماز، چند صفحه قرآن مي­خواندم. اين­جوري بيشتر احساس آرامش مي­كردم.

من در تهران با نيروهاي انقلابي و اهداف آن­ها آشنا شدم. برای همین، سعي كردم با آن­ها همكاري كنم و قدمي هر چند كوچك، در پيروزي نهضت امام خمینی  بردارم.

انقلاب كه پيروز شد، علاوه بر كار، به فعاليت­هاي سابق خودم در راستای حراست از نظام جمهوری اسلامی ادامه دادم.

در همان سال­ها نیز، با همسرم «حوا غفاري» ازدواج كردم و صاحب فرزندی به نام «محمدجواد» شدم.

وقتي عراق در 31 شهريور 59 به ايران حمله كرد و جنگ آغاز شد، وظيفه خود دانستم تا در اين پيكار مقابل، نقش داشته باشم. اما پس از اولين اعزام که به محل كارم برگشتم، هميشه دلاوري­هاي رزمندگان مقابل چشمانم بود و نمي­توانستم به كارم ادامه بدهم. شوق جبهه، روحم را تسخير كرده بود. از این‌رو، دوباره به جبهه رفتم و اين‌بار در عمليات والفجر مقدماتي شركت كردم؛ و در همین عملیات، مجروح شدم.

و سرانجام، در 30 بهمن 63 در موسیان، از خدا خواستم که مرا به آرزوي ديرينه ­ام یعنی شهادت برساند. لذا، در همين منطقه به آروزيم رسيدم و بر اثر حمله عراق و شدت جراحات، به دیدار معبود شتافتم. پيكرم را نیز بعد از تشییع، در  گلزار شهدای زادگاهم  به خاك سپردند.

 

گالری تصاویر